برسان و بمان...

کاغذ باش

برسان خود را به یار

دو سه شب قبل از بهار

و بمان...

با من باش

برسان خود را به تن

برسان خود را به جان...*

 

.

.

پی.اس۱: * دانلود آهنگ جدید گروه دنگ شو - نامه های اسفند...

پی.اس۲: بهترین از این نمی تونستم برای پایان ۹۰ دوست داشتنی بنویسم...

جدایی از سیمین...

به عادت همیشگی این روزها صبح پلاسم رو چک می کنم. لابه لای پست های مختلف عکس های بانو در حالت های مختلف و با آدمای متفاوت زیاد Share شده... فکر کردم باز حتما یکی کوکش گیر کرده رو یه نفر و داره همه زندگی طرف رو شخم  می زنه... یه کم پایین تر که میام دلیل وجود این عکس ها رو می فهمم. یه لحظه جا میخورم... سیمین دانشور درگذشت... بانوی جلال... سووشون... یاد همشهری داستان و خونه سیمین بانو میفتم... یاد سووشون... یاد سووشون...

"در این دنیا همه چیز دست خود آدم است، حتی عشق، حتی جنون، حتی ترس. آدمیزاد می تواند اگر بخواهد کوه ها را جا به جا کند. می تواند آب ها را بخشکاند. می تواند چرخ و فلک را به هم بریزد. آدمیزاد حکایتی است. می تواند همه جور حکایتی باشد. حکایت شیرین، حکایت تلخ، حکایت زشت ... و حکایت پهلوانی ... بدن آدمیزاد شکننده است اما هیچ نیرویی در این دنیا به قدرت نیروی روحی او نمی رسد، به شرطی که اراده و وقوف داشته باشد...!"...*

.

.

پی.اس: * سووشون- سیمین دانشور...

 

کمی آهسته تر زیبا...

درد اینجاست که درد را نمی شود به هیچ کس حالی کرد…*

.

.

پی.اس1: * کلیدر - محمود دولت آبادی...

پی.اس2: دانلود آهنگ مسافر با صدای فریدون آسرایی...

پی.اس3:  نزدیک تر شدی به من از من به من که من ... حس کردنی تر از رگ گردن ببینمت...

پی.اس4: چقدر جای گودر خالیه این روزا...

نیشخند...

بالاخره انتخابات فدراسیون فوتبال هم برگزار شد و رییس جدید مشخص شد اما ترس صداوسیما از مناظرات برنامه نود هیچگاه از یاد نخواهد رفت...

.

.

پی.اس1: به جای نود برنامه های تولیدی پخش کنید ؛ به جای بازی زنده فوتبال سریال های به اصطلاح طنز آبکی پخش کنید... باشد می خندیم... نیشخندی به تلویزیون خاموش...

پی.اس2: عادل عزیز ...

اسکار مال ماست...

در این روزگار جدایی مردم از نشاط زندگی*، تلخی جدایی نادر از سیمین شیرین ترین حس این روزها بود...

شرط بسته بودم روی اسکار بردن اصغر فرهادی... با چند نفر هم شرط بسته بودم... حال کردم که شرط رو هم نباختم... بیشتر از هر چیزی ازین بال درآوردم که جایزه اصغر فرهادی رو ساندرا بولاک عزیـــــــــزم تقدیم کرد...

.

.

پی.اس۱: بهم میگفت حالا دیگه از اصغر فرهادی متنفر شدی؟ بهش گفتم نه برای چی؟ ساندرا رو که بوس نکرد!!!

پی.اس۲: * به قول رضا شکراللهی ...

پسرکی با دوچرخه ...

قول داده م امروز رو با دوستانم بگذرونم. حالم از دیروز بهم ریخته. به خاطر اشتباهی که نباید مرتکب می شدم و شدم... مونده م حالا چه جوری با این وضعیت روحی برنامه امروز رو بگذرونم؟ باید خودم رو شاد و خوشحال و فعال نشون بدم اما تو واقعیت این جوری نیست... با خودم گفتم بی خیال یه چند ساعت تحمل کن؛ نمی میری که. تازه ممکنه واقعا بتونه حالت رو هم بهتر کنه... آره ممکنه حالم بهتر بشه اما من دلم سر خوردن میخواد... زمین خوردن و دستم درد گرفتن رو میخواد... دلم اون زوج خارجی رو میخواد که انگار اومده بودن لب ساحل برای آفتاب گیری! دلم میخواد که فکر کنم آلمانی هستند... دلم گربه های سمج و مزاحم رو میخواد؛ که هی من نگران باشم که اگه یه وقت یکیشون پریدن رو تخت من باید چیکار کنم؟! دلم اون میوه های ترش رو میخواد... دلم اون خرها رو میخواد که خودمم مثل اونا شم... دلم دستکش میخواد...

.

.

پی.اس1: امروز از دیروز بهترم... از عصر دیروز بهترم... فقط نوشته ای بود که باید میریخت بیرون...

پی.اس2: اگه نتونی تکلیفت رو با خودت  مشخص کنی کلاهت پس معرکه س...

پی.اس۳: تیتر عنوان فیلمی ست از برادران داردن...

هنوز؟

آن روز به زیبایی شروع شده بود. باید فردای آن روز نیز سخت کار می کردم. در آن زمان ایمان داشتم که کار می تواند تقریبا هر دردی را درمان کند و هنوز هم ایمان دارم...*

.

.

پی.اس1: * پاریس جشن بیکران – ارنست همینگوی – فرهاد غبرایی...

پی.اس۲: ما را برهان ازین غم...

پی.اس۳: جرعه ای... مست نما...