
قول داده م امروز رو با دوستانم بگذرونم. حالم از دیروز بهم ریخته. به خاطر اشتباهی که نباید مرتکب می شدم و شدم... مونده م حالا چه جوری با این وضعیت روحی برنامه امروز رو بگذرونم؟ باید خودم رو شاد و خوشحال و فعال نشون بدم اما تو واقعیت این جوری نیست... با خودم گفتم بی خیال یه چند ساعت تحمل کن؛ نمی میری که. تازه ممکنه واقعا بتونه حالت رو هم بهتر کنه... آره ممکنه حالم بهتر بشه اما من دلم سر خوردن میخواد... زمین خوردن و دستم درد گرفتن رو میخواد... دلم اون زوج خارجی رو میخواد که انگار اومده بودن لب ساحل برای آفتاب گیری! دلم میخواد که فکر کنم آلمانی هستند... دلم گربه های سمج و مزاحم رو میخواد؛ که هی من نگران باشم که اگه یه وقت یکیشون پریدن رو تخت من باید چیکار کنم؟! دلم اون میوه های ترش رو میخواد... دلم اون خرها رو میخواد که خودمم مثل اونا شم... دلم دستکش میخواد...
.
.
پی.اس1: امروز از دیروز بهترم... از عصر دیروز بهترم... فقط نوشته ای بود که باید میریخت بیرون...
پی.اس2: اگه نتونی تکلیفت رو با خودت مشخص کنی کلاهت پس معرکه س...
پی.اس۳: تیتر عنوان فیلمی ست از برادران داردن...