گاهی مثل دیشب...

گاهی همه چیز مهیاست برای جشن، برای شادی، برای امید، برای زندگی دوباره...
گاهی امیر گل میزند. گاهی تیم، 90 دقیقه حریف را تحت فشار می گذارد، گاهی 20 کرنر می زنی اما بی ثمر و حریف از تنها کرنر خود استفاده میکند و گل میزند... در دقایق پایانی... برای اینکه داغ شوی...
گاهی در وقت های اضافه پنالتی نصیبت می شود اما یک هلندی خودخواه غرور ژرمن چه می داند؟!
گاهی کاپیتان خوب بازی میکند؛ گاهی دروازه بان ضربه پنالتی سوم را با اعتماد به نفسی میزند که تو کم مانده نفست ببرد اما پنالتی نویر گل می شود طوریکه پیکه بارسا ابراز تعجب میکند از این دروازه بان...
گاهی بعد از ضربه سوم پنالتی ها به ژرمن ها افتخار میکنی... به روحیه شان... که کاپیتان حریف قبل از بازی می گوید برای برد در فینال باید مثل ژرمن ها جنگید...
گاهی هم پیش می آید که از شدت غمگینی، که کمی هم چاشنی نفرت و ناامیدی در آن هست، دوست داری بخوابی و دیگر بیدار نشوی...
... و من دوست داشتم گاهی بیدار نمی شدم...

.jpg)



می گویند هیچکاک بعد از هر فیلمی که می ساخت، میگفت: "این فقط یک فیلم است" بد نیست بدانید که اینجایی که الان در آن حضور دارید یک وبلاگ است و هم به خودم و هم به شما یادآوری میکنم که: "این فقط یک وبلاگ است"...