
برای من هیچ یک از لحظاتی که مردم از آن به عنوان بهترین لحظات زندگیشان یاد می کنند، قابل قیاس با آن لحظات نیستند. مثلا همین زایمان. زایمان به طرزی خارق العاده احساسات آدم را برمی انگیزد ولی واقعا در آن خبری از عنصر کلیدی غافلگیری نیست و خیلی هم طول می کشد. توفیق های فردی مثل ارتقای شغلی و جایزه بردن هم، نه عنصر دقیقه نود را دارند و نه احساس درماندگی که من آن شب تجربه کردم. اصلا چه چیز زایمان می تواند وجه غافلگیرکننده ای به آن بدهد؟ شاید یک برد ِتپل در بازی بیلیارد خیلی غافلگیر کننده باشد ولی به دست آوردن مقدار زیادی پول، کلا بخش دیگری از روح و روان را نشانه می رود و شور جمعی فوتبال را ندارد. بنابراین خواهش می کنم با آن هایی که می گویند یک لحظه ورزشی بهترین لحظه ی زندگیشان بوده، مدارا کنید. ما آدم های بدون تخیلی نیستیم و زندگیمان هم لزوما غم انگیز و بی حاصل نبوده. قضیه این است که زندگی واقعی، رنگ پریده و ملال آور است و مثل فوتبال آن قدر هیجان انگیز نیست که آدم را غافلگیر کند...*
دیشب با اخراج نانی تقریبا همه غافلگیر شدند. به عنوان یک بی طرف دوست داشتم بازی دو غول اروپا زیبا باشد و لذت بخش. همین طور هم بود اما ته ته دلم بیشتر سمت منچستر بودم تا رئال. تقریبا این یک ماهه به عشق بازی های جام باشگاه های اروپا گذشت و می گذرد. حواسم بیشتر سمت بایرن است اما از دیدن تقابل بزرگان هم لذت می برم. دیشب وقتی خواستم بخوابم یک لحظه به طرفداران امیدوار منچستر فکر کردم که همه چیز برایشان تمام شد. حس عجیب و بدیه. حس پوچی. حتی صبح که بیدار شدم باز یاد طرفداران منچستر بودم که حتما با خود میگفتند کاش همه چیز خواب بود...
.
.
پی.اس۱: * بهترین لحظه دنیا – نیک هورنبی – حمیدرضا صدر – همشهری داستان آبان ماه 91...
پی.اس۲: منچستر یونایتد ۱ - ۲ رئال مادرید...