دیوانه وار زندگی کردن...

احسان می گوید رسیدن به خیر! می گویم رسیدن خودت به خیر! (خودش هم با خانمش سفر بوده) می خندد. می گوید خوش گذشت؟ و من با اطمینان می گویم آره. خیلی خوب بود. و او می گوید وضعتان خوب است ها! می روید یورو خرج می کنید برمی گردید. می گویم "نه. وضعم خوب نیست. کل پس اندازم و حقوق قبلی و بعدی ام را داده ام رفته ام سفر" و بعد انگار احسان نماینده آن آدم ها یا تفکر یا روشی باشد که می گویند بریز و بپاش های این طوری نکن و به جایش مثل آدم آینده ات را بساز. با لحنی کمی شاکی رو به او توضیح می دهم که در واقع به جای اینکه این پول را بروم بگذارم صندوق فلان و بانک بهمان وام بلند مدت با بهره فلان بگیرم که خانه دار شوم یا یک پراید رقت بار بی صندوق یا با صندوق گیرم بیاید که راحت تر توی این شهر بی دروپیکر سگ دو بزنم، رفته ام و همه اش را یکجا داده ام بالای سفر. بله! سفر! داده ام بالای چیزی که هیچ خانه و ماشین و آینده و حتی آدمی نمیتواند جای او را برایت بگیرد و همانی را بهت بدهد که او داده. او، یعنی سفر... لطفا تند نروید! و درجا این متن را بابت اینکه دارد آدم هایی را که مثل بچه آدم پس اندازشان، خانه شان، پرایدشان و سکه و طلایشان را دارند تحقیر یا تمسخر میکند، محاکمه نکنید. هیچ تحقیر و تمسخری در کار نیست. فقط دلم میخواهد یک بار هم شده یک جایی این را با صدای بلند بگویم: باور کنید لزوما و همیشه آن روشی که همه به آن رفتار می کنند، روشی که سنت های اجتماعی و عرف در همه جای دنیا به عنوان بهترین و کم خطرترین روش زیستن به مردان و زنان پس از این آموخته اند، بهترین و تنها روش برای زیستن و لذت بردن از آن نیست. باور کنید نیست. باور کنید می شود همه چیز را از نو و به شیوه ای خیلی خیلی شخصی و از آن خود کشف و تجربه کرد. می شود خطر کرد. نترسید و طرحی نو درانداخت. دیوانه وار زندگی کردن، شخصی زندگی کردن و کشف زندگی به جای مرور آن، می تواند همان قدر قابل احترام و لذتبخش باشد که بابرنامه زندگی کردن و آینده دار بودن و مثل بچه آدم رفتار کردن. سفر کردن و همه پس انداز و موجودی را ریختن پای دیدن نقاشی هایی که همه عمر کتاب ها را به تماشای آنها فرسوده ای و چرخیدن در شهرهایی که فیلم ها درباره شان به تو راستش را نگفته اند یا دگرگون گفته اند، همان قدر لذت بخش است که داشتن یک سقف هر چند متری در هر محله دور و نزدیکی در تهران یا پرند یا پردیس که به ضرس قاطع تا لب گور محکوم به اقساطش خواهی بود. فقط همین! دلم میخواست یک بار این را با صدای بلند بگویم. هر چند تعداد آدم هایی که جرات یا حوصله تجربه این لذت را داشته باشند، لذت کشف به جای مرور، کم است...*
.
.
پی.اس: * حبیبه جعفریان – همشهری جوان شماره 420...
می گویند هیچکاک بعد از هر فیلمی که می ساخت، میگفت: "این فقط یک فیلم است" بد نیست بدانید که اینجایی که الان در آن حضور دارید یک وبلاگ است و هم به خودم و هم به شما یادآوری میکنم که: "این فقط یک وبلاگ است"...