مثل باد...

و حالا باز من به ذهنش آمدم. با پیراهنی ارغوانی رنگ، آستین های بلند، یقه بسته، دامن تا زیر زانو، و کفش های مشکی. همان طور که او دوست داشت و وقتی به آدم نگاه می کرد، دست بردار نبود. دلش می خواست جلوش حرکت داشته باشم، چای بیاورم، کتاب ها را در قفسه بگذارم، تکه ای هیزم در شومینه بیندازم، و در حین کار حرف بزنم. و من به همین لحظه ها دلخوش بودم، براش حرف می زدم، پرده ها را می کشیدم، باز می کردم، و مدام دنبال کاری می گشتم که جلو او انجام بدهم. چون او دلش میخواست که در برابرش راه بروم، و این را من بعدها فهمیدم. همیشه زمان مثل باد می گذشت و من هراس داشتم که مبادا بخواهد برود...*

.

.

پی.اس: * سمفونی مردگان – عباس معروفی...

ما پادشاه همه ي مخلوقات بوديم...

و جريان اين جوري اتفاق افتاد

که تقريبا توي سخت ترين روزِ کار


گروهِ محکوميني که سقفِ کارخونه رو  در بهار سالِ 1949 قيرپاشي مي کردند


ساعتِ 10 صبح دست از کار کشيدند


و در حالي مشروب خنک مي نوشيدند


که اونا رو از دست خشن ترين نگهبان هايي که تا حالا به شاوشنک

 

قدم گذاشته اند، هديه گرفته بودند...


مثل انسان هاي آزاد لم داده بوديم و در حاليکه


آفتاب روي شانه هامون بود، آبجو مي خورديم


انگار که خونه خودمونو داشتيم قيرپاشي مي کرديم


ما پادشاه همه ي مخلوقات بوديم...*

 

.

.

 

پی.اس1: * فیلم رهایی از شاوشنگ – فرانک دارابانت...

 

پی.اس2: آلمان 2 – 1 هلند...

ماه شیرین...

برای ما که سال های زندگی مان در فاصله های دو ساله بین جام جهانی و یورو معنا پیدا میکند، هر چقدر هم تعداد دیدارهای باشگاهی در این سال ها بیشتر شده و تقریبا هر هفته ستاره های محبوبمان را می بینیم باز هم با رسیدن یورو یا جام جهانی هیجان زده می شویم. دیدن این همه ستاره در کنار هم آن هم هر شب مثل رفتن به "کارخانه شکلات سازی ویلی وونکا"ست. غلت زدن در رویا...

باید همه "شکلات" ها را بچشیم ممکن است همه تیم ها را دوست نداشته باشیم اما نباید هیچ دیداری را از دست بدهیم. شاید تیم قهرمان یک دانمارک یا یونان دیگر باشد. نباید حسرت ندیدن یک بازی تیم قهرمان در دل مان بماند. شنیدن یک "قصه پریان" از میانه های داستان اصلا راضی کننده نیست. نمی خواهیم ثانیه ای را از دست بدهیم. از اولین سوت تا آخرین بوسه بر جام قهرمانی را...*

.

.

پی.اس1: * خیلی دوست داشتم نویسنده این مطلب من بودم. چه ذهن فعالی داشته نویسنده که از کارخانه شکلات سازی اسم برده... مطلب رو از ویژه نامه "تب سبز" روزنامه گل انتخاب کردم...

پی.اس2: امشب افتتاحیه یورو 2012...

آلمان...

هرچند اورجینال نیست اما خیلی دوسش دارم... برای اورجینالش احتمالا ۷،۱۱، ۱۳ یا همین ۱۰ رو انتخاب می کنم...*

.

.

پی.اس: * یکی از آرزوهام خریدن پیراهن تیم ملی فوتبال آلمان بود...

+ Amelie ...

بعد از مدتها برای بک گراند گوگل پلاسم عکس گذاشتم... همین عکس املی رو...

 راضی ام از خودم...

.

.

پی.اس: همشهری جوان این هفته هم فیلم هفته ش، "آملی"ه...

پوچی...

 

شکست هميشه ناراحت کننده است اما در اين لحظه احساس پوچي مي کنم...

  واقعا نمي دانم اين اتفاق چطور رخ داد. ما تنها اندکي بدشانس بوديم. حرفي براي گفتن ندارم. فکر مي کرديم مي توانيم جام را در مونيخ نگه داريم...

  ما تقريبا در سراسر بازي تيم برتر بوديم؛ در وقت هاي قانوني 1-0 پيش افتاديم و در وقت هاي اضافه صاحب پنالتي شديم. در مجموع در طول 120 دقيقه از حريف برتر بوديم. تا زمان پنالتي ها همه چيز به سود ما پيش رفت و تقريبا يک دست ما روي جام بود...

  اين مسئله بيشتر ما را آزار مي دهد. اکنون به اين فکر مي کنيم که آيا بار ديگر فرصت حضور در فينال چمپيونزليگ را پيدا خواهيم کرد يا خير...

  در حال حاضر هيچ کس از بازيکنان بايرن علاقه اي به صحبت کردن ندارد. ما شکست خورديم و طبيعي است که احساس بدي داشته باشيم...*

.

.

پی.اس: * مانوئل نویر – دروازه بان بایرن مونیخ...