شهرام مکری در فیلم "ماهی و گربه" کاری کرده است که بعد از تماشای فیلم به این فکر میکنی که چطور چنین فیلمی ساخته ست. بازی با زمان؛ در فیلمی که موضوع آن پرونده واقعی یکی از حوادث سالیان قبل است، کاملا تو را مجذوب و متعجب می کند. فیلمی در یک سکانس پلان. آن هم 130 دقیقه که برای فیلم های ایرانی زمان طولانی ست. عادت کرده ایم به فیلم های 90 دقیقه ای و نهایتا 100 دقیقه ای. که تازه آن هم در بهترین حالت از دقیقه 60 به بعد ساعتت را نگاه میکنی که ببینی کی فیلم تمام می شود. ولی شهرام مکری شاهکار ( یا نیمه شاهکار) ی ساخته ست که هرچند داستان آن دوست داشتنی نیست اما پرکشش است. شاید برای ما عموم مردم که سینما را به عنوان تفریح دنبال می کنیم و عادت کرده ایم به داستان های سر دستی، داستان ماهی و گربه کسل کننده باشد، اما شیوه روایت فیلم متقاعدت می کند که تجربه ای متفاوت را به تماشا نشسته ای. همان طور که در تبلیغات قبل از فیلم هم به این نکته اشاره میشود. تجربه ای متفاوت در سینمای ایران...

.

.

پی.اس1: وقتی به سینما می روی اگر فیلم به مذاقت خوش نمی آید سالن را ترک کن. هم اعتراضت را به شکل مهم تر و بهتری نشان داده ای هم دیگران از اینکه لازم نیست افاضاتت را گوش کنند آسایش خواهند داشت و هم فشار کمتری به مغزت می آید...

پی.اس2: در ادامه طرح شکست خورده "آسمان باز"، این بار "سینمای هنر و تجربه" بهتر و کامل تر از گذشته شروع به کار کرده است. به قول محسن آزرم باید این طرح را جدی گرفت...

پی.اس۳: پست قبل از ماجراجویی و تجربه های متفاوت نوشتم. این هم یک نمونه عینی از تجربه های متفاوت...