اگر انسان ماجراجویی پیشه کند، بی تردید تجریه هایی کسب می کند که دیگران از آن محروم اند. ما برای پیشی گرفتن این سفر، شیر یا خط انداختیم. شیر آمد. یعنی باید رفت و ما رفتیم.

انسان میزان همه چیز است. نگاه من است که به همه چیز معنا می دهد. ما می خواستیم اینگونه باشد و شد. مهم نبود که آیا شتابزده تصمیم گرفتیم یا نه. مهم آن بود که گام در راهی می گذاشتیم که دوست داشتیم. ما به راه افتادیم و رفتیم و رفتیم. هنگامی که بازگشتیم دیگر آن آدم پیشین نبودیم. عوض شده بودیم. سفر نگاه ما را به اوج برده بود...

بزرگ شده بودیم...*

.

.

پی.اس1: * خاطرات موتور سیکلت – ارنستو چه گوارا...

پی.اس2: برای 12 شهریور و کارت قهوه ای و هم چنین برای این روزها میخواستم چیزی بنویسم که غیر از این قسمت از خاطرات موتور سیکلت چیزی بهتر پیدا نکردم...

پی.اس3: تیتر عنوان آهنگی ست از محسن چاووشی...