امروز (شنبه ۱۲ شهریور) از حدودای ظهر تا غروب تو آسمونا بودم. از خوشحالی پرواز می کردم... اتفاقی که برام افتاد چیزی در حد معجزه بود... اما غروب یه کم از خوشحالیم کم شد... نمیدونم ته ماجرا چی میشه و چه اتفاقی میفته. اینکه به عرش می رسم یا با کله سقوط میکنم هنوز مشخص نیست اما قطعا این اتفاق یه معجزه خوب بوده... تا یه هفته دیگه امیدوارم زنده باشم و بتونم نتیجه رو همین جا اعلام کنم... اگر هم تا هفته دیگه نتیجه مشخص نشد باز به دلایلی میام و مینویسم... هفته دیگه خبرای خوبی خواهم نوشت...

 

.

.

 

پی.اس1: این مطلب دیروز باید نوشته میشد که چون یه کم مشکلات پیش اومد نتونستم زودتر آپ کنم...

 

پی.اس2: راستش هر چی میگذره ذوق و شوقم کمتر میشه برای همین این مطلب نشد اون چیزی که دوست داشتم بنویسم... دوست داشتم خیلی بهتر مینوشتم... خوشحالیم رو میخواستم اعلام کنم اما تمرکز ندارم و فقط برای ثبت کردن، یه سری جمله سرهم کردم... چون قضیه برام خیلی مهمه اگه شد شاید بعدا این پست رو تغییر بدم و یه کم بهتر بنویسم...