فستیوال آرزوها...
.jpg)
فکر می کنم آن چیزی که هنگام تماشای فوتبال زنده این قدر بعضی هایمان را هیجان زده می کند فقط مواجهه با آن اتفاق نیست. این امر که در این لحظه چندین آدم دیگر در حال مواجهه با همین اتفاق اند، ما را چه بخواهیم و چه نخواهیم با تمام آن آدم ها هم مواجه می کند. با بعضی از آن ها به هوا می پریم، در حالیکه دیگران زانوی غم بغل گرفته اند و برعکس. در آن لحظه – به واسطه این مدیوم مشترک- میلیون ها بیننده بازی، نوع یگانه ای از با هم بودن را تجربه می کنند...
راستش را بخواهید دلم می سوزد به حال آنهایی که دارند سختی های زندگی مدرن را خواسته یا ناخواسته تحمل می کنند و از آن طرف خود را از موهبت های آن محروم می کنند. یکی ش همین فوتبال، خصوصا از نوع زنده اش... فکرش را بکنید دقیقه 102 است و جو بازی سنگین و استرس بالا و نتیجه صفر- صفر. ناگهان آنخل دی ماریا از سمت چپ فرار می کند، توپی را سانتر می کند روی دروازه بارسلونا و دمی بعد ضربه سر کریستیانو رونالدو و گـــل... حالا لحظه ای است که صدها میلیون نفر از یک میلیارد و خرده ای بیننده تلویزیونی این بازی به هوا پریده اند و بقیه ( که احتمالا تعدادشان بیشتر است) زانوی غم بغل کرده اند. این چیزی نیست جز عظمت همزمانی. این یک فستیوال جهانی است و احتمالا آن چیزی خواهد بود که بیش از هر پدیده زمینی دیگری چشم های پشت تلسکوپ های بیگانگان فضایی را که به زمین نشانه رفته اند( اگر اصلا وجود داشته باشند) گرد خواهد کرد. نکنید این کارها را با خودتان آقا جان، خانم جان! خودتان را از چنین فستیوالی محروم نکنید...*
.
.
پی.اس: * آرش اسدپور – همشهری جوان شماره 313...
می گویند هیچکاک بعد از هر فیلمی که می ساخت، میگفت: "این فقط یک فیلم است" بد نیست بدانید که اینجایی که الان در آن حضور دارید یک وبلاگ است و هم به خودم و هم به شما یادآوری میکنم که: "این فقط یک وبلاگ است"...