گفت چرا به جای اینکه حرفای دیگران رو نقل قول کنی، خودت نمی نویسی؟! ما نوشته هات رو دوست داریم. گفتم ما؟!!! زیر لب گفت من و بچه م...

گفت یعنی نمیخوای از دیروز و اتفاقاتش بنویسی؟! یعنی انقدر برات بی اهمیته؟ گفتم: من هنوز مشکی آلمان تنمه. گفت فکر کردم دیروز از تنت درش آوردم...

راست گفتی. روزم را خوشمزه و شیرین کردی طوریکه برای ساعاتی یادم برود چرا عزادارم.. دوست داشتم از دیروزی می نوشتم که می خواستی... از دیروزی که هیجان و ترس و لذت را یکجا تجربه کردم... از دیروزی که فردا و فرداها تاثیرش مشخص خواهد شد... اما این جور وقت ها نیاز به تمرکز و فرصت داری. که بتوانی به خوبی از کلمات کار بکشی...  "شب ممکن" را که خوانده ای؟ می گوید حرف زدن، به خصوص نوشتن درباره اتفاقات جدید، کار بسیار مشکلی است. هر رمان نویسی همیشه خودش را می نویسد، اما باید از واقعه آن قدر گذشته باشد که بشود آن را لای دروغ ها پیچید تا خودت یا بهتر بگویم احساسات و تجربه شخصی ات لو نرود...*

.

.

پی.اس1: * شب ممکن – محمد حسن شهسواری...

پی.اس2: از دست این دیوانه یار ... از کف بدادم اعتبار...

 

پی.اس3: عکس: فیلم "املی"...