نگاه...

چند وقت پیش پسرم گریان از مدرسه به خانه آمد و گفت: "من دوست ندارم برم مدرسه... دوست ندارم درس بخونم." دیدم گریه اش از ته دل است. با او همراهی کردم و گفتم"اگه نمیخوای بری مدرسه هیچ اشکالی نداره، فقط باید بگی به جاش میخوای چی کار کنی؟ اگه فکر کرده باشی میخوای چی کار کنی اون وقت میتونی مدرسه نری." پسرم گریان گفت: "فکر کردم" گفتم: "می دونی میخوای چی کار کنی؟" گفت: "آره" گفتم: "چی؟" گفت: "میخوام فقط بخورم و بخوابم."
من هم مثل پسرم هستم یعنی او مثل من است، به من رفته است؛ تنبلم. هم دلم میخواهد انیشتین و بولت و مایکل فلپس و بهاری و مسی باشم، هم حال هیچ کاری را ندارم. دلم میخواهد فقط بخورم و بخوابم. به هیچ کاری نکردن خیلی علاقه مندم. لذت بخش ترین کار دنیا برایم این است که بنشینم و بقیه را نگاه کنم...*
.
.
پی.اس: * سروش صحت - همشهری داستان – شماره17 – مهرماه 1391...
می گویند هیچکاک بعد از هر فیلمی که می ساخت، میگفت: "این فقط یک فیلم است" بد نیست بدانید که اینجایی که الان در آن حضور دارید یک وبلاگ است و هم به خودم و هم به شما یادآوری میکنم که: "این فقط یک وبلاگ است"...