دو ماه گذشت و فکر میکنم کم کم داریم به ثبات نسبی می رسیم. آغاز پرفشار و پرماجرایی داشتیم. تقریبا در هر زمینه ای یک ماجرایی پیش آمد. تجربه ای که طی 7 – 8 سال اخیر پیدا کرده بودم، به کمکمان آمد و می دانستیم هر چیزی اتفاق بیفتد گذراست و چون می گذرد غمی نیست. که البته غمی بود اما همان غم هم می گذشت و تمام می شد. خاطرات جذاب و جالبی هم در این مدت پیدا کردیم. شاید شیرین ترین شان دوستی با آقای گاف بود. آدمی عجیب و مهربان و البته غریبه ای آشنا. دلم می خواست بی سانسور ازش بنویسم. اما باز هم تجربه می گوید عاقلانه رفتار کنم و  نه احساسی.  به هر حال آقای گاف همیشه در ذهن ما خواهد بود...

در زندگی همه اشتباهاتی داشته ایم. من هم مستثنا نیستم و خطاهای زیادی مرتکب شده ام. آنهایی که مربوط به خداست را به مهربانی ش محول کردم اما یک سری از اشتباهاتم موجب آزار و اذیت اطرافیان و وابستگانم شده است. بابت این خطاها عذر خواهی می کنم و امیدوارم که هر چقدر آزار دیده اند (اید) بگذرند (ید) و دل شان (ـتان) را صاف کنند (کنید). چوبش را خورده ام و کاملا به خطای خود اعتراف میکنم. امیدوارم روزی بتوانم با خوبی جبرانش کنم. بگذرید...

.

.

پی.اس1: در راستای اینکه هنوز پست های فوتبالی م تمام نشده اند در این پست هم فقط به تبریک تولد 30 سالگی باستین شواین اشتایگر عزیز که با امروز مصادف شده، اکتفا میکنم. رییس تولدت مبارک...

پی.اس2: و البته مطلب بعدی در مورد فوتبال اینکه دیشب تیم فوتبال زیر 19 سال آلمان در فینال جام ملت های اروپا پرتغال را برد و قهرمان شد. 18 روز بعد از قهرمانی بزرگان... 5- 6 سال دیگه بیشتر از این بازیکنان خواهیم شنید....

پی.اس3: نشستم روی مبل و لپ تاپ روی زانومه و دارم این مطالب رو تایپ میکنم. از توی آشپزخانه می گوید: "خز شدی!" اشاره دارد به آهنگی که گذاشته م. همیشه که آدم نمیتواند شجریان و قربانی و دنگ شو و چارتار گوش کند. گاهی لازم است سیندرلای بلک کتز هم گوش کرد...